امشب که سریال یانگوم ( جواهری در قصر ) رو دیدم ( قسمتی که بانوان دربار از اطاعت بانو هن به عنوان بانوی اول آشپزخانه سر باز زدند و به دنباله روی از بانو چوهی، در مراسم تجلیل از سوکارا شرکت نکردند ) دقیقاً به یاد زمانی در دانشگاه افتادم که برای ارتقاء سطح اطلاع رسانی و دسترسی به اینترنت برای دانشجویان با مدیریت دانشگاه و معاونین دست به یقه می شدم و در آخرش هم دوستانم (!) بر علیه من نامه ای اعتراض آمیز نوشتند و اظهار نظر کردند که نمی خواهند من مدیر اینترنت دانشجویی باشم! نتیجه این نامه چیزی نبود جز ابقای من در پستم و ذلیل و خوار شدن آن به اصطلاح دوستان، ولی همین که توانسته بودند با چرب زبانی تعدادی امضا برای نامه شان جمع کنند، من را به یاد رفتار مشابه بانو چوهی در سریال جواهری در قصر انداخت !
واقعاً دنیای عجیبی است. بعضی ها حاضرند برای پول و قدرت دست به هر کاری بزنند. نمی دانم شاید فکر می کنند آخرتی در انتظارشان نیست و یا خودشان را جداً مستحق این پول و قدرت می دانند!
شاید مولوی سال ها پیش به این نتیجه رسیده بود که این بیت را سرود :
مرغ باغ ملکوتم نييم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم